هواداران اندیشه های دکتر عبدالکریم سروش - نسبت روشنفکری دینی و اصلاحات - بخش اول(مصاحبه با دکتر سروش)
هواداران اندیشه های دکتر عبدالکریم سروش
با عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیز این پایگاه، تارنگار دکتر سروش نیست، تارنگار از سوی تنی چند از هواداران اندیشه های ایشان ایجاد شده است. تارنگار " هواداران اندیشه های دکتر عبدالکریم سروش"با هدف شناسایی و اشاعه ی اندیشه های متفکر اندیشمند، اسلام شناس شهیر دکتر عبدالکریم سروش و حمایت معنوی از ایشان آغاز به کار کرده است. این تارنگار، سعی دارد با ارائه مقالات و نظرات دکتر سروش و همچنین نظرات و مقالات دیگران راجع به اندیشه های او(مخالف و موافق) شفاف سازی این اندیشه ها را به انجام برساند. ما خواهان همکاری تمامی شما دوستان عزیز هستیم.
نظرات خود را از طریق sen464@gmail.com با ما در میان بگذارید.
نسبت روشنفکری دینی و اصلاحات - بخش اول گفتگو با عبدالکریم سروش
تاکنون در باب نسبت روشنفکری دینی با اصلاحات بسیار سخن گفته و نوشته شده، اما این نسبت هنوز نیازمند واکاوی و بازشناسی است. یکی از سنجه های میزان تاثیر روشنفکری دینی بر فضای اجتماعی و سیاسی ایران بعد از انقلاب و به ویژه جنبش اصلاح طلبی، حجم گسترده هجمه ها و مخالفت هایی است که به آن وارد شده و می شود. این هجمه ها حکایت از تاثیرگذاری بسیار قوی روشنفکری دینی بر فضای سیاسی و اجتماعی ایران دارد وگرنه اکنون خبری از این حملات نبود. نیمه دوم اسفند سال گذشته که سروش سفر کوتاهی به ایران داشت، برای گفت وگو با او به انتشارات صراط رفتیم و اکنون که این گفت وگو را می خوانید، چندی است سروش به امریکا بازگشته است. در گفت وگو با عبدالکریم سروش رابطه روشنفکری دینی با اصلاحات مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. علاوه بر نسبت روشنفکری دینی و اصلاحات، فعالیت های سروش در سال های خارج نشینی و واکنش هایی که نظر اخیرش برانگیخته، بخش های دیگر این گفت وگو را تشکیل می دهند.
---
-به عنوان فتح باب گفت وگو، لطفاً اشارهیی به فعالیت های علمی و پژوهشی تان در مدت زمانی که از ایران دور بوده اید، داشته باشید؟
اکنون دو سال و نیم است که من از ایران غایبم. سال نخست را در موسسه یی به نام ISIM (موسسه تحقیق در اسلام معاصر) هلند بودم. این موسسه سال ها در هلند برپا بود و با کمال تاسف در ژانویه 2009 به دلیل مشکلات مالی بسته شد. طی 10 ، 12 سالی که این موسسه برپا بود هم کار تحقیقی می کرد و هم کار آموزشی. شنیدم بعد از من نیز خانم فاطمه صادقی- دختر آیت الله خلخالی- در آن موسسه مشغول به کار بوده است. دانشجویانی از سراسر جهان اسلام در آنجا بودند و تزهای تحقیقی خود را در آنجا انجام می دادند. به خاطر رابطه استعماری- تاریخی که میان هلند و اندونزی برقرار بوده، دانشجویان زیادی از اندونزی در آن موسسه بودند، اما دانشجویان ترک، دانشجویان عرب و گاهی هم ایرانی در آنجا حضور داشتند. علاوه بر دانشجویان، آن موسسه از محققان مسلمان نیز دعوت می کرد در آنجا باشند و کارهای تحقیقی کنند و احیاناً سخنرانی هایی در سطح عمومی یا در دانشگاه ها به عمل آورند. من به مدت 10 ماه در این موسسه بودم. در حقیقت هم در این موسسه بودم که در شهر لایدن بود و هم در دانشگاه آمستردام. در دانشگاه آمستردام فلسفه سیاست در اسلام تدریس می کردم و در موسسه لایدن هم تحقیقات شخصی روی کتاب های خودم. علاوه بر آنها با گروهی از روشنفکران افغانی در تماس بودم و همچنین با گروهی از دانشجویان ایرانی، که برای آنها به طور مرتب سخنرانی می کردم. همچنین علاوه بر پاره یی از کنفرانس ها با جناب آقای نصر حامد ابوزید محشور بودم و با ایشان رفت و آمد داشتیم؛ ابوزید که قرآن شناس مشهور مصری است و به دلیل تنگناهای سیاسی، مجبور به ترک دیار شد و در هلند اقامت گزید.
خوشبختانه رئیس موسسه ISIM یک ایرانی به نام آقای دکتر آصف بیات بود که ایشان نیز به مساله دموکراسی در کشورهای اسلامی علاقه مند بود و وقتی من آنجا بودم کتاب مهمی از ایشان در باب دموکراسی در کشورهای اسلامی به طبع رسید و منتشر شد. در مدتی که آنجا بودم قرارداد چاپ کتاب «بسط تجربه نبوی» به انگلیسی را با موسسه بریل که از قدیمی ترین موسسات نشر کتاب در هلند و بلکه در جهان است، بستم و خوشبختانه این کتاب در ژانویه 2009 منتشر شد. بعد از هلند به امریکا رفتم. از دو جا دعوت داشتم؛ یکی دانشگاه کلمبیا در نیویورک که مدت چند ماه در آنجا بودم و تدریسی نداشتم، اما کار تحقیقی می کردم و بعد از آن به دانشگاه جرج تاون در واشنگتن رفتم که در آنجا تدریس می کردم و همچنان در امریکا هستم.
-در دیدارها و گفت وگوهایی که با نصر حامد ابوزید داشتید چه تبادلاتی با هم داشتید؟ پروژه فکری شما چه نزدیکی و افتراقی با پروژه فکری ابوزید دارد؟
نزدیکی و هم افقی بسیار است، اما تفاوت در اینجا است که من با آرای آقای ابوزید بسیار آشناتر هستم تا ایشان با آرای من، آن هم به این دلیل ساده که آرای ایشان به عربی است و من به راحتی می خوانم، اما نوشته های من عمدتاً به فارسی است- الا آن بخشی که به انگلیسی منتشر شده- و ایشان فارسی نمی خواند. اما ضمن گفت وگو و مباحثه نکات بسیاری روشن می شد و می شود. فی المثل وقتی که در آلمان من، ایشان و محمد ارکون با یکدیگر سخن می گفتیم، آقای ابوزید به شدت منکر عرضی بودن زبان عربی نسبت به قرآن بود و آن را ذاتی می دانست و در یکی از مصاحبه هایش هم این نکته را یادآوری کرده بود، اما من به تعریفی که در مقاله «ذاتی و عرضی در ادیان» آورده ام، معتقد هستم که زبان عربی جزء عرضیات دین اسلام است، مثل بسیاری عرضیات دیگر. هم ایشان پلورالیست است و هم من پلورالیستم و به این طریق اختلاف چندانی از حیث رویکرد به دیانت پیدا نمی شود، اما تفاوت هایی نیز هست. به هر حال ایشان اهل سنت است و من از دامن تشیع برخاسته ام و ناگزیر تفاوت هایی در نگاه به اسلام داریم. آقای ابوزید نیز مثل من معتقد است اقلاً تا سده اول هجری پس از پیامبر خط کشی دقیقی بین شیعه و سنی وجود نداشته است. سال 2004 که برای گرفتن جایزه اراسموس به آمستردام رفته بودم، سمیناری برگزار شد که من و ابوزید و آقای صادق العظم در آنجا سخنرانی کردیم. آقای صادق العظم در پایان سخنرانی اش نکته عجیبی عنوان کرد؛ «برای صلح در عالم اسلام و رفع نزاع میان اهل سنت و شیعیان پیشنهادی می کنم. آن پیشنهاد این است که اهل سنت از شیعیان به خاطر به قتل رساندن امام حسین معذرت خواهی کنند.» ابوزید در کنار من نشسته بود، برگشت و به صورت نیمه جدی و نیمه شوخی به من گفت؛ «من قاتل امام حسین نبودم و اهل سنت هم قاتل او نبودند بنابراین محل عذرخواهی نیست.» و بعد در ضمن توضیحاتی که نسبت به سخنرانی آقای صادق جلال العظم داد، گفت هنگامی که واقعه عاشورا اتفاق افتاد خط کشی بین شیعیان و اهل سنت به پررنگی و تعریفی که امروز ما داریم و می شناسیم اساساً وجود نداشت.
همانطور که امروز بیش از گذشته معلوم شده است، در واقع معتزله حد فاصل و واسطی میان اهل سنت و تشیع بودند. معتزله پاره یی از مواضع عقلانی شیعه را داشت یا شیعه پاره یی از مواضع عقلانی معتزله را داشت و در مساله خلافت می اندیشیدند که علی افضل است گرچه در مقام عمل و به لحاظ تاریخی نسبت به دیگر خلفا متاخر واقع شده است و همچنین به اهل بیت حرمت بسیار می نهادند. علی ایحال نباید دچار آناکرونیسم شد و حوادث تاریخی را از متن زمانی بیرون برد و در جای دیگری نشاند. تکمله یی را هم اضافه کنم؛ در بازگشت به امریکا در ماه آوریل به کنفرانسی خواهم رفت که عنوان کلی آن عبارت است از «قرآن در متن تاریخی خود». دو سخنران اول کنفرانس من و ابوزید خواهیم بود و بعد هم در پایان کنفرانس من باید آرا را جمع بندی کنم و نتیجه گیری آن را ارائه دهم و بعداً مقالات آن در کتابی به طبع خواهد رسید. همچنین آقای ابوزید موسسه یی برای قرآن شناسی طراحی کرده است که من جزء اعضای هیات مشاوران علمی آن هستم. مجموع اینها نشان می دهد بین من و ابوزید هم افقی ها و همفکری هایی هست که ما را به همکاری هم می کشاند.
-در حالی که فعالیت و چاپ کتاب های شما اکنون در ایران با موانع و مشکلاتی مواجه شده، گویا بیشتر تلاش خود را در این راستا قرار داده اید که مخاطبان جهانی پیدا کنید و ترجمه کتاب «بسط تجربه نبوی» به انگلیسی را باید از این منظر تحلیل کرد. لطفاً در این مورد توضیحات بیشتری بدهید.
خوشبختانه «بسط تجربه نبوی» 10 سال پیش در ایران به چاپ رسید و مانعی برای طبع و نشرش نتراشیدند. گرچه انتقاداتی بر آن وارد می آوردند اما هیچ گاه کتاب را از نشر و توزیع بازنداشتند. پس از گفت وگوی اخیری که من با یکی از روزنامه های هلند داشتم و ترجمه آن در یکی از رادیوهای خارج از کشور انتشار یافت و در داخل ایران انعکاس وسیع و شدید پیدا کرد، و پاره یی از مراجع بالاخص آیت الله سبحانی و آیت الله منتظری به بحث پا نهادند مساله مورد توجه قشر وسیعی از هموطنان چه در داخل و چه در خارج قرار گرفت. مقاله یی هم در نیویورک تایمز چاپ شد و لب و عصاره این نظریه را منتشر کرد که باز هم توجهات زیادی را برانگیخت. در ایران مقاله های اخیر من با پاره یی موانع روبه رو شد و آن چنان که باید، انتشار نیافت. کاری که من در نشر انگلیسی کتاب کردم، این بود که علاوه بر «بسط تجربه نبوی» و گزیده هایی از کتاب «صراط های مستقیم»، مکاتبات اخیر خودم با آقای سبحانی را هم در آن گنجاندم. قرارداد آن را مدت ها پیش بسته بودم، اما بریل با مشکلاتی روبه رو بود که چاپ کتاب قدری به تاخیر افتاد و تاخیر چاپ کتاب این برکت را به همراه داشت. چاپ انگلیسی شامل این نامه ها است درحالی که «بسط تجربه نبوی» در فارسی شامل آنها نیست. وزارت ارشاد اکنون بر بی مهری های خود افزوده و جفاهای جدیدی را بر ما روا داشته و یکی از آنها این است که پیغام فرستاده که همان «بسط تجربه نبوی» هم که 10 سال است از چاپ آن می گذرد، نباید تجدید چاپ شود. نمی دانم چه آماری گرفته اند و چه کسی به آنها خبر رسانده که ایمانش لرزیده که پس از 10 سال چنین غیرت دینی شان جنبیده و مانع انتشار مجدد کتاب شده اند. البته این تنها جفایی نیست که از وزارت ارشاد کنونی بر ما می رود. یکی از کتاب های دیگرم به نام «حکایت ها و شکایت ها» نیز بیش از یک سال است که در ارشاد مانده و جوابی شنیده نمی شود؛ نه آری می گویند نه خیر، ولی در عمل به معنای نه است. این کتاب مجموعه نامه های سیاسی همراه با پاره یی از مصاحبه های من است که مجموعه آنها در واقع جلد سوم «سیاست نامه» را تشکیل می دهند. در کار فراهم کردن کتاب تازه یی هستم تحت عنوان «خدا چون عشق» که به زودی به ارشاد خواهد رفت و خداوند مسوولان ارشاد را ان شاءالله ارشاد بفرماید که مانع تازه یی در مقابل این کتاب تازه پدید نیاورند و به جای سرکه فروشی، عسل فروشی کنند.
-هرچند نظریه اخیر شما در باب وحی را می توان ادامه منطقی کتاب «بسط تجربه نبوی» دانست، اما اینکه اکنون به این صراحت این نظریه را بیان کردید آیا متاثر از همنشینی و مباحثه با آقای ابوزید بوده یا اینکه خودتان زمان را اکنون برای طرح آن مناسب یافته اید؟
همان گونه که گفتید، نظر اخیر من دنباله طبیعی و منطقی نظریات و سخنان من در «بسط تجربه نبوی» بود. در واقع به یک معنا این آرا قبلاً در «بسط تجربه نبوی» هم آمده بود، منتها به صورت خیلی فشرده و باز نشده و من بعداً آن را باز کردم. اگر به یاد داشته باشید من ضمن دو جمله کوتاه آنجا آوردم که پیامبر محل و موجد و قابل و فاعل تجارب دینی و وحی بود و لذا وحی تابع او بود نه او تابع وحی و همچنین بهترین فرضیه برای تبیین سخن گفتن خداوند این است که بگوییم پیامبر به جای او سخن می گوید. این لب همین آرایی است که من بعداً بسط دادم و به آن مویدات فلسفی و عرفانی را هم افزودم. لذا می توانم بگویم در حقیقت در مصاحبه ها و نوشته های اخیر، چندان چیز تازه یی بر کتاب «بسط تجربه نبوی» نیفزودم، اما اینکه چرا کسانی چنین مواجهه شدید و گاهی غیرعلمی نسبت به آن داشته اند، جز علت سیاسی امر دیگری نبود. مرادم مراجع قم نیست، بل افراد فرودست تری است که در جامعه بودند و بهتر بود وقتی اهل نظر و اهل علم به این مباحثه پا نهادند، کف نفسی نشان می دادند و از اظهار نظرهای پراکنده و سست خویشتن داری می کردند. من همه این واکنش ها را که می بینم به هیچ وجه نه خود را ملامت می کنم نه آنها را. نتیجه یک عمل اجتماعی یک واکنش اجتماعی است و این واکنش هم قابل کنترل و ضبط دقیق نیست. افراد به علل و دلایل مختلف واکنش نشان می دهند؛ گاهی نفس غیرت دینی آنها را وامی دارد سخنی بگویند و گاهی هم ملاحظات سیاسی و گاهی نیز اغراض شخصی که من در مجموع پاسخ های داده شده، مجموع این عوامل و رشته ها را می دیدم. به سهم خودم کوشیدم تا می توانم نسبت به آن واکنش ها، واکنش تند و درشتی نشان ندهم. تا امروز هم گمان می کنم بحث سیر نیکویی پیموده و خس و خاشاک ها را که از روی آن بزداییم آب صافی در جریان است و می توان آن را بیشتر هم از آلودگی پیراست و نوشابه گوارایی برای طالبان فراهم آورد.
-سال هایی که در خارج از ایران بودید، تحولات فکری و اجتماعی ایران را به چه نحو دنبال کرده اید و برای اینکه تماشاگر صرف نباشید، چگونه در این تحولات مشارکت داشته اید؟
من چه در ایران و چه در خارج موضعی دارم بین بازیگری و تماشاگری، نه تماشاگر محض ام و نه بازیگر محض و در حدی که بتوانم زیر پرچم عدالت که هم سرچشمه اخلاق است و هم سرچشمه سیاست، کاری می کنم و جïهدالمقلی می ورزم. در سال هایی هم که خارج بودم همین طور بوده؛ از دور ناظر امور بوده ام و غم این کشور و غم مردم را می خوردم. می کوشیدم خود را خبردار نگه دارم و از آنچه بر مردم ما می رود، بی خبر و ناآگاه نمانم و اگر هم گاهی با سخنی می توانستم در اصلاح امری موثر باشم، از گفتن آن سخن دریغ نورزم، اما چون بسیار پایبندم به اینکه هنگام سخن گفتن از اطلاع کافی برخوردار باشم و خدای ناکرده داوری سستی در باب امر مجهولی نکنم، شاید خاموشی من بر گفتارم بچربد که آن را هم امر مذمومی و رذیلتی نمی دانم.
-طی یک دهه اخیر بحث های مختلفی در مورد رابطه روشنفکری دینی با اصلاحات مطرح و آرای مختلفی در این خصوص بیان شده است، اما شما به عنوان برجسته ترین چهره روشنفکری دینی در مورد رابطه روشنفکری دینی و اصلاحات تاکنون ترجیح داده اید چندان به صراحت سخنی نگویید، اگر در شرایط کنونی صلاح می دانید به طور صریح تر و شفاف تری درباره نسبت اصلاحات با روشنفکری دینی سخن بگویید. آیا روشنفکری دینی موجد اصلاحات بود و اصلاحات فرزند روشنفکری دینی است یا رابطه دیگری بین این دو بوده است؟
برسر آنم که گر زدست برآید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
اول بگویم این جدل هایی که در جامعه ما پدید آمده بر سر اینکه آیا روشنفکری دینی تعبیر صحیحی است یا نه، نزاع بی حاصلی است. خواه بگوییم روشنفکری دینی و خواه بگوییم نواندیشی دینی دست کم برای من فرقی نمی کند.
-چرا این بحث را بی حاصل می دانید؟
برای اینکه بحث را از واقعیت و صحنه حقیقی امر به یک بحث لفظی بی حاصل معطوف می کند. خواه آن را روشنفکری دینی بنامید و خواه نواندیشی دینی بنامید یا هر چیز دیگری فرقی نمی کند. یک جریانی در جامعه وجود دارد که نسبت به دین عالمانه و فکورانه نظر می کند و من این را روشنفکری دینی یا نواندیشی دینی می نامم. وقتی در ادله مخالفان روشنفکری دینی جست وجو کنید، خواهید دید که آنها معتقدند اصلاً تفکر و تعقل با دین جمع نمی شود و از این منظر فرقی نمی کند که روشنفکری گفته شود یا نواندیشی یا بازاندیشی. از اعجب عجایب دوست گرامی ما آقای مصطفی ملکیان است که معتقد است تعقل با تعبد و لذا تفکر با دین جمع نمی شود. اگر ایشان اکنون منتقد روشنفکری دینی است، اگر نامش نواندیشی دینی یا بازاندیشی گذاشته شود نیز همین نقد را وارد خواهد کرد.
-اما آقای ملکیان خود را نواندیش دینی می داند و معتقد به جمع عقلانیت و معنویت است که خیلی متفاوت از پروژه مورد نظر شما نیست.
مقصود من این است که مبنای ایشان به اینجا منتهی می شود و نظر به مصاحبه اخیر ایشان دارم که می گویند تعقل و تعبد با هم جمع نمی شود و منظورش این است که تفکر با دین جمع نمی شود. اگر دین کنار گذاشته شود و اسم معنویت آورده شود، بحث دیگری می شود و خود ایشان هم معنویت را امر دیگری می دانند که در حصارهای دینی محصور نیست. به هر حال ایشان روشنفکر دینی نیست چون ناقد سیاست و حکومت نیست و نقد از عناصر اصلی روشنفکری است. من نمی خواهم سر این مساله زیاد بحث کنم و معتقدم نباید خودمان را معطل الفاظ کنیم. گروهی در جامعه هستند که پروژه یی دارند و فی المثل می خواهند دین را از خرافات بزدایند، دین را حداقلی (مینی مال) کنند، دین را با عدالت وفق بدهند، به دین نگاه تاریخی داشته باشند و چیزهایی از این قبیل. مجموع اینها کنار هم پروژه روشنفکران دیندار (نواندیشان دینی) می شود. چنین افرادی و با چنین اندیشه و پروژه یی حضور حقیقی در جامعه دارند و منشاء آثار هم بوده اند. این پروژه پیروانی دارد و کسان زیادی بر سر این سفره نشسته اند و از آن لقمه می گیرند. سابقه آن به قبل از انقلاب برمی گردد، اما در آن تحولاتی پدید آمده و بصیرت های تازه یی رخ داده و بعضی از نقصان هایش زدوده شده و بعضی از عناصر و مولفه های جدید به آن افزوده شده است. مثل یک شط جاری است و به تدریج آلودگی ها و خس و خاشاک را نیز از خودش دور می کند. اگر به عنوان قرارداد آغاز روشنفکری دینی را با حرکت مرحوم بازرگان و طالقانی یکی بگیریم، از ابتدا نسبتی با سیاست داشته، به این خاطر که سیاست در کشور ما با دین نسبت انکارناپذیری دارد؛ گاهی طرف او است و گاهی بر ضد او است و همه کسانی هم که در این جریان وارد شده اند روی این نسبت انگشت تاکید نهاده اند.
روشنفکری دینی (نواندیشی دینی) از قضا بر آزادی همیشه انگشت تاکید نهاده و این فرق فارق میان حامیان روشنفکری دینی و حامیان دین سنتی بوده و همچنان هست و نمی دانم کی حل خواهد شد. البته آزادی یکی از اجزای حقوق بشر است و امروز قصه حقوق بشر با وسعت و عمق بیشتری مطرح است و لذا پروژه روشنفکری دینی حقوق بشر را هم شامل می شود. چون روشنفکری دینی نسبتی با سیاست دارد خواه ناخواه با ارباب قدرت درگیر می شود و از دل پروژه روشنفکری دینی گاهی نتایج و لوازم سیاسی هم بیرون می آید. این نتایج و لوازم سیاسی فوق العاده مهم هستند. یکی این است که رسماً در پاره یی از مسائل مربوط به حکومت موضع گیری می کند و برخی از کارهای حکومت را از موضع دینی مورد نقد قرار می دهد. دوم اینکه به دینداران جرات و دلیری می بخشد تا بدون اینکه در ایمان آنها رخنه یی به وجود آید، بتوانند پاره یی از مواضع دین سنتی را پشت سر بگذارند. بنابراین دست اجتهادگران در آن باز است و وقتی به مومنان می آموزد که وظیفه آنها تقلید سیاسی نیست و... امثال این موضع گیری ها متدینان فرهیخته را دلیری می دهد تا از موضع دینی و ایمانی به نقد سیاسی و به عمل سیاسی بپردازند.
نقد چیزی است که در جامعه ما بسیار مورد بی مهری واقع شده است. روشنفکری دینی هم از موضع روشنفکری و هم از موضع دینی بر عنصر نقد پافشاری بسیار می کند. من در یکی از سخنرانی هایم که تحت عنوان «دموکراسی مینی مال» در دانشگاه تهران ایراد کردم، این نکته را آوردم که وظیفه و حق هر مسلمان این است که امر به معروف و نهی از منکر کند و امر به معروف و نهی از منکر به زبان امروزی یعنی نقد، و بالاترین نقدها، نقد حکومتگران است؛ برای اینکه حکومتگران قدرت بیشتری دارند و لذا احتمال خطای بیشتری در آنها هست و بر این اساس نیازمند نقد شدیدتری هستند و این نقد شدیدتر هم حق و هم وظیفه مومنان است که این حق و تکلیف هم از دل روشنفکری بیرون می آید و هم از دل دین. همه اینها روشنفکری دینی را وامی دارد که با حکومت و قدرت و سیاست برخوردهایی پیدا می کند، گاهی مثبت و گاهی منفی. به همین سبب اگر نظر شما این باشد که اصلاحات از دل روشنفکری دینی برخاسته است، من آن را چنین بیان می کنم که روشنفکری دینی به تعدادی از مومنان جسارت نقد بخشید و این جسارت نقد رفته رفته باعث شد تحول جدی در اوضاع پدید آید و دینداران نقد حکومت دینی را نه تنها منافی با دیانت خود نشمارند، بلکه لازمه دینداری خود بشمارند و آن را عبادت بدانند. از هایدگر منقول است که می گفت؛ «پرسش تقوای تفکر است»، من می گویم نقد تقوای سیاست است. به این معنا که همه سیاستمداران اگر بخواهند پارسا باشند و در مقام سیاستمداری مراعات تقوا بکنند، باید به نقد اجازه بدهند و خود را در معرض نقد بگذارند. یکی از راه های قرار دادن خود در معرض نقد، مطبوعات آزاد است.
در جامعه جدید انتقاد کردن درگوشی نیست، انتقاد کردن علنی است برای اینکه رفتار حکومت هم علنی است و حتی مبانی نظری حکومت هم باید مورد نقد علنی قرار بگیرد، چون همه معروض آفات و برکات قدرت هستند. به این ترتیب اصلاحات از روشنفکری دینی تغذیه کرد و تغذیه میمونی هم کرد، اما آن یکی از میوه ها بود و معنایش این نیست که اگر اصلاحات در راه خود دچار مخمصه و تنگنا شد، حرکت روشنفکری دینی متوقف شده باشد و همچنین معنایش این نیست که اصلاحات آزمونی برای روشنفکری دینی بود و پس از آن آزمون بطلان روشنفکری دینی ثابت شده باشد.
روشنفکری دینی یک جریان اصالتاً فکری است اما این جریان اصالتاً فکری مانند هر جریان فکری دیگری می تواند آثار و ثمرات اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ به خصوص در جامعه ما که بر حسب ادعا دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست یعنی این دو مثل روح و بدن در یکدیگر تنیده شده اند، لذا گر رسد رنجی به تن بر جان رسد/ ور به جان، بر حضرت جانان رسد.
اگر یکی لذتی یا غمی ببیند، به دیگری هم منتقل خواهد شد. چنین است که روشنفکری دینی به راه خودش ادامه خواهد داد و نواندیشی دینی متوقف نخواهد شد- چنان که نشده است- و از دل آن برکات بیشتری هم بیرون خواهد آمد. کسانی که نسبت به روشنفکری دینی بی مهری می کنند اولاً روشنفکری دینی را خوب نمی شناسند و آن را پیش خود خوب تعریف نکرده اند، ثانیاً توقعات نادرستی دارند، ثالثاً به تاریخ اخیر کشور به خوبی نگاه نمی کنند و گمان می کنند با یک رشته جمع و تفریق های مفهومی و در مقام تصور می توانند تکلیف عالم خارج را معین کنند.
-همان طور که اشاره داشتید اصلاحات از روشنفکری دینی تغذیه کرد و پایه های فکری و نظری آن بر اساس آموزه های روشنفکری دینی چیده شد. بنابراین انتظار می رفت بعد از پیروزی روشنفکری دینی بیشتر از گذشته برای تقویت پایه های اصلاحات تلاش کند و اصلاحات نیز بیشتر از روشنفکری دینی تغذیه کند اما در عمل این رابطه کمتر شد. حتی روشنفکران دینی به نوعی مورد بی مهری قرار گرفتند. چرا این گونه شد و جنبش اصلاحات، روشنفکری دینی را فراموش کرد؟
خیر اصلاحات نمی تواند روشنفکری دینی را نادیده بگیرد و نسبت به آن بی مهر باشد و آن را پشت سر بگذارد. اصلاحات هیچ پایه دیگری ندارد و به مادر خود (روشنفکری دینی) حتماً بازمی گردد. ما انتظار نداریم همه افراد در واکنش به جریان روشنفکری دینی نظر واحدی داشته باشند. به علاوه حرکت روشنفکری نمی تواند یک حرکت منسجم، یکنواخت و یکپارچه باشد و روشنفکری به مقتضای ذات خود دچار تشتت و تنوع است برای آنکه روشنفکران از کسی فرمان نمی برند و فکر خود را با هیچ معیار واحدی میزان نمی کنند، تابع عقل و دلیل اند و لذا می توانند به گونه های مختلف بیندیشند و به نتایج مختلف برسند، بدون اینکه ادعا کنم این نتایج مختلف لزوماً همه درست هستند. به تعبیر دیگر روشنفکری دینی یک حزب نیست که رهبری داشته باشد و همه از او فرمان ببرند و گوش به سخن او بدهند و یک حرف بزنند. روشنفکری دینی مجمع طوطیان نیست، مجمع زنبوران است به هر دو معنا؛ هم عسل می دهد و هم نیش می زند و هیچ ملکه یی هم ندارد بنابراین از روشنفکران دینی نکات مختلف می شنوید و می بینید. اما این مجمع زنبوران مجموعاً عسل فروشان جامعه هستند و جلوی سرکه فروشان را خواهند گرفت.
-شما در قسمت قبل صحبت هایتان اشاره داشتید که یکی از مهم ترین دستاوردهای روشنفکری دینی جرات نقد بخشیدن به مومنان بوده است. در حالی که مومنان پیش از ظهور و بروز جریان روشنفکری دینی هم جرات نقد داشتند. به عبارتی قرائت سنتی از دین هم ناتوان از نقد، خصوصاً نقد حکومت نبود، چه در گذشته و پیش از تولد روشنفکری دینی و چه در حال. امروز نیز سنت گرایانی هستند که در نقد دولت و حاکمیت بسیار شجاع و دلیرند.
تا نقد از چه پایه یی باشد. نقد روشنفکری دینی از پایه مدرنیته است. نقد مرتجعانه هم داریم. به قول یکی از روحانیون، بعضی ها به حکومت حاضر انتقاد می کنند که چرا مجرمان را با اره سر نمی برید،
-منظور این است که روشنفکری دینی غیر از جرات نقد کردن، کارکردهای دیگری داشته است؟
البته که داشته است و من قبلاً برشمردم؛ مثل خرافه زدایی و سازگار کردن دین ورزی با زندگی مدرن و امثال آن.
ادامه دارد...
* اعتماد - بیژن مومیوندوحسین سخنور
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 12:29 توسط یک هوادار
|